خرید بک لینک
در علم رفتار شناسی یک مفهومی به نام "نسبی گرایی فرهنگی" وجود دارد این مفهوم یعنی دیگران را با توجه به فرهنگی که در آن بزرگ شده اند ارزیابی کن... این مساله در مذاکرات به درد انسان میخورد مثلا یک آلمانی علاقه ندارد که تو در مورد مسائل شخصی از او سوال کنی و یا اصطلاحا با او صمیمی شوی، باید بدانی که حداقل یک متر بینتان فاصله باشد چون حالت انزجار دارند از اینکه کسی توی حلقشان حرف بزند این مفهومش غرور و تکبر در فرهنگ ایرانی اما یک مساله ی کاملا عادی در فرهنگ خودشان است و یا یک کلمبیایی دوست دارد اگر قرار است با تو بر سر یک موضوع کاری مذاکره کند این مذاکره در یک رستوران صمیمانه برگزار شود، ممکن است

برچسب: نسبی,گرایی,فرهنگی, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

طنز ابتدایی: نوجوانی ام... از آن دوره هایی است که دوستش ندارم، اینکه حس میکنم بین این همه ستاره ی درست و حسابی و آبرو حفظ میکنم!!!! از کسی خوشم میامد که بعدها سرخ میشدم از خجالت وقتی کسی صحبتش را میکرد میخواهم بترکم حتی اینکه از همان زمان ها دیابی دو آتیشه بودم، بعدها تامر را خیلی دوست داشتم، پرسپولیسی بودم و... هم این ننگ را پاک نمیکند! شاید چون عمرو و تامر فقط خوانندگان مورد علاقه بودند و عشق زندگی ام محسوب نمیشدند اما اوشان! عشق زمان بچگی ما بودند ... این بود که بیشتر از همه در موردشان حرف میزدیم... هنوز هم وقتی از کسی میپرسم وقتی یاد من میافتی چه شخصیتی کنار اسم من به خاطرت می آید با موذ

برچسب: ماه,عسل, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

عمری کله + همینجوری وائل کفوری یک آهنگی داره به اسم عمری کله ... حالا آهنگشم جدید نیست از دیروز دارم گوشش میکنم تا ساعت 1 که بخوابم توی خواب هم باز خواب این آهنگ رو میدیدم در حالی که دارم گوش میکنم و توی چرخ و فلک نشستم اما نمیدونم چی شد که یکدفعه یکی پرتم کرد از چرخ و فلک پایین... حس میکنم خود وائل بود که داشت اعتراضش رو نشون میداد... خدایی مثل مواد مخدر وابسته شدم به این آهنگ... سهند همیشه میگه یه چیز خنده داری که برات تعریف میکنیم اول لبخند محو و بی تفاوت میزنی و فرداش میای در حالی که داری از خنده اشک میریزی میگی که خیلی بامزه بود کلا دوزاریت کجه و دیر واکنش نشون میدی.. آخه من این آهنگ

برچسب: عمری,کله, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

شاید عجیب باشد، اما بعد از سالها وقتی به خودم نگاه کردم دیدم بیش از نصف کسانی که الان در حوزه های مختلف برایم بهترین هستند یک روزی جز لیست سیاه سلیقه ی من بودند و البته برعکس! (داخل پرانتز بگم که هر بار این مطلب رو برای کسی تعریف میکنم ناخودآگاه این مصرع رو برای عمرودیاب میخونم که"دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی" انصافا این آدم انقدر دوست داشتنیه که تو هیچ برشی از تاریخ زندگی ام ازش بدم نمیومده و همیشه عاشق هنر فاخرش بودم) به این نتیجه رسیدم که دلیل این قضیه نشنیدن، تجربه نکردن و فرصت ندادن به اون بدترین ها بوده... این قضیه از سال های 88-89 برایم رنگ پیدا کرد اون زمان سر کلاسهای عمومی آ

برچسب: لاک,جیغ, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

دفتر ما بخش کوچکی از یک شرکت بزرگ است... به جرم کوچک بودن کمترین مساحت را هم از آن خود کرده است ... اما از آنجایی که شرکا، طرف حساب ها، کارمندان و... شرکت ها مشترک است رفت و آمد بین دفتر ها هم که اتفاقا در یک طبقه واقع شده اند کم نیست غالب همکاران من علنا کوکائین مصرف میکنند... وضع مالیشان خوب است و به همین دلیل در میان انتخابات متعددی که برای مصرف مواد داشتند به سراغ آنهایی که "آدم را از ریخت می اندازند" نرفتند و یکی از گران ترین مواد را انتخاب کردند... همکارانی هم دارم که روزهای شنبه اصلا حال خوشی ندارند و این حال ناخوش برای "شنبه" بودن آن روز نیست بلکه به خاطر این است که دو شب پیاپی تلافی

برچسب: اما,دریغ,درد, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

هیچوقت مجری مورد علاقه ام نبود... آن زمان هایی که به ندرت تلویزیون ایران در خانه ی مان باز بود و قسمت هایی از تازه ها را با بی دقتی تمام دیده بودم عصبی هم میشدم که چرا باید فردی با این حجم از تپق، پایین بودن قدرت بیان و منفعل بودن مجری باشد مخصوصا که یکبار مصاحبه ی کاملش را با خانمی که فرزندش مرگ مغزی شده بود و اعضای بدنش را اهدا کرده بودند دیدم و "چه جالب" های بی ربطش در میان این مصاحبه ی تاثیر گذار واقعا وصله ی ناجور بود ترم اول دانشگاه بودم که متوجه شدم هم خودش و هم خواهرش هم دانشگاهی ما هستند آن زمان ترم آخر بود اماخواهرش تازه وارد دانشگاه شده بود...این شاید اولین و تنها ترین پیوند و نقطه

برچسب: آزاده, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

نیمه ی مرداد "مرداد" از همان ابتدایش برایم دوست داشتنی ترین ماه سال بود... آنقدر که این ماه را دوست داشتم نه ماه تولدم برایم عزیز بود و نه هیچ ماه دیگری... از همان بچگی قلب گرم تابستان محل تجمع تمام جشن ها و مهمانی هایمان بود... وقتی تولد پشت تولد باعث میشد به اندازه ی کل سال در این ماه قشنگ خوشحال باشیم... بعدها که بزرگتر شدم مرداد برایم تاریخ وقوع یک اتفاق خوب بود که هر سال تکرار میشد کمی بعدتر از آن این ماه قشنگ به من سهند را هدیه داد و با این هدیه ی عزیز موجب شد بیشتر از قبل خواستنی شود اما از سال 91 نیمه ی مرداد... درست روز 15 ام آن برایم روزی خاص و تکرار نشدنی شد... روزی که شاید دحو

برچسب: نیمه,مرداد, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

نمیدانم درست است بگویم یا نه... اما به شدت به ظاهر اهمیت میدادم! ظاهر دیگران نه اما ظاهر خودم خیلی... هنوز مدرسه نمیرفتم که در جواب این سوال که بزرگ که شدی میخواهی چه کار کنی میگفتم دماغم رو عمل کنم! گونه هم بزارم... !!! اینها مال زمانی بود که هیچکدام از این عمل ها خیلی رایج نشده بود! اگر بخواهم عقب تر بروم باید بگویم پدر و مادر من هر کدام ویژگی های خاصی در ظاهر داشتند مثلا خانواده ی پدری اکثرا قد بلند و اندام زیبایی داشتند اما از زیبایی ظاهر بهره ای ندارند نقطه ی مقابل خانواده ی مادری صورت زیبایی دارند اما قد متوسط و اندام های متوسط تر از قد دارند... بهترین حالت این بود که من اندام را از خانو

برچسب: پشیمان, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

شوهر خاله ای دارم که بسیار مهربان است، آنقدر که این مرد نیکوکار است گاهی حس میکنم باید صفتی فراتر از نیکوکار برای توصیف کارهایش پیدا کنم، حساس، دلرحم و بی نهایت انسان دوست... همه را دوست دارد بدون اینکه دلیلی برای این دوست داشتن وجود داشته باشد همیشه بعد از مادرم بهترین هدایای زندگی ام را از او میگرفتم اولین دوچرخه ی، اولین سگا ( ایکس باکس زمان ما بود که خیلی ها یادشون نیست) و... برای همین شاید به اندازه ی دایی ام دوستش داشتم در کنار همه ی خوبی هایش اما زبان تندی دارد، از روز اول هم همینطور بود... پیرو پست پایین و توصیف قیافه ام باید بگویم از جمله کسانی بود که به شدت ظاهر من را مسخره میکرد و

برچسب: بهانه, نویسنده: آرین اکبری‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 3:41

صفحه بندی